خاطرات سارا

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
دیروز برای اولین بار ساینا به تنهایی تونست چند دقیقه بشینه البته گاهی هم میخواست بیفته که سارا یا من میگرفتیمش.ساینا کوچولو الان یکی و نصفی دندون داره .طفلک خیلی داره اذیت میشه و کلی کم اشتها شده چون از یه طرف داره دندون در میاره و از یه طرف حساسیت فصلی گرفته و کلی سرفه میکنه و گاهی از شدت سرفه بالا میاره. دیروز با سارا یه ظرف رو پر از اب کردیم و گذاشتیم پیشش تا اب بازی کنه ،کلی ذوق میکرد.در
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 6:57
برچسب‌ها :

مدتیه ساینا تلاش میکنه چیزایی که نزدیکش هست رو با دست بگیره ،هی غلت میزنه تا بالاخره به اون چیزی که میخواد برسه .گاهی هم برای رسیدن سعی میکنه به سمتش بره اما دنده عقب میره.امروز تهمینه زنگ زده بود وقتی داشتیم با تلفن صحبت میکردیم ساینا سعی میکرد به سمت ما بکشونه خودش رو .یه دفعه دیدیم انقدر عقب عقبی رفته که کامل رفته زیر مبل .کلی خندیدیم .

موضوع :

نوشته شده در تاريخ 1:30 | پنجشنبه 29 تير 1396 توسط نیره

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 6:57
برچسب‌ها :
حدود دو سه هفته پبش با ساینا تمرین دست زدن کردیم و هعی میگفتیمن:دس دسی دس دسی دستا شله.ولی ساینا یاد نکرفت اونموقع.به سارارگفتم الان ساینا ابین و میسپره به ذهنش و چند وقت دیگه انجامش میده مثل صدای بوووو دراوردنش. حدود دو هفته پبش ساینا یه دفعه هر دو دستش رو روبه روی چشماش گرفته بود و حرکتشون میداد .درست مثل رقصیدن .منظورش رقص نبود البته .چون ما اصلا باهاش تمریبن نکرده بودیم .ولی چون ما هر وق
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 6:57
برچسب‌ها :
دقیقا پنج روز پیش ساینای هشت ماه و پنج ر‌وزه موفق شد بعد از مدتها تلاش و دنده عقب رفتن ،رو به جلو چهار دست و پا بره و من موفق شدم اونو ثبتش کنم. موضوع : نوشته شده در تاريخ 5:07 | پنجشنبه 1 شهريور 1396 توسط نیره
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 6:57
برچسب‌ها :
دوباره بوی پاییز میاد .پاییز تو میزولا انگار از همه جای دیگه پاییزتره.درختایی با برگای قرمز و ارغوانی هنوز هیچی نشده تو کوچه و خیابون به چشم میخوره.  سارای قشنگم حدود یکماهی میشه که به مدرسه میره .دیروز برای ویزیت نه ماهگی ساینا،البته کمی با تاخیر،رفته بودیم .تصمیم گرفتیم واکسن انفولانزای سارا رو هم بزنیم .به خاطر همین اسمعیل به سارا رفت تا واکسنش رو یزنه منم با ساینا رفتم پیش دکترش.بعد اسمع
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 6:57
برچسب‌ها :
این روزا کم کم شروع کردم به غذا دادن به ساینا .براش لعاب برنج میذارم و یه کوچولو به اندازه ی یه قاشق چای خوری بهش میدم تا کم کم اضافه کنم.گاهی هم یه کوچولو موز له شده میدیم بهش.ساینا عاشق اینه که یه تیکه سیب رو بگیریم جلوی دهنش و اون با لثه هاش بمکدش.سارا هم از این کار خیییلی خوشش میاد. موض
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 6:22
برچسب‌ها :

این روزا کم کم شروع کردم به غذا دادن به ساینا .براش لعاب برنج میذارم و یه کوچولو به اندازه ی یه قاشق چای خوری بهش میدم تا کم کم اضافه کنم.گاهی هم یه کوچولو موز له شده میدیم بهش.ساینا عاشق اینه که یه تیکه سیب رو بگیریم جلوی دهنش و اون با لثه هاش بمکدش.سارا هم از این کار خیییلی خوشش میاد.

موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:19 | يکشنبه 31 ارديبهشت 1396 توسط نیره

نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : پنجشنبه 4 خرداد 1396 ساعت: 22:58
برچسب‌ها :
این روزا سارای مامان حسابی با ساینا فندق مشغول و گاهی حسابی از بازی باهاش و خندوندنش کیف میکنه.ساینا فندقی هم ماشالله حسابی خوش خنده ی .امروز برای اولین بار یه قاچ سیب گرفتم جلوی دهنش و ساینا شروع کرد به مک زدن .خییلی خوشش اومده بود و بلند میخندید .ب
نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 7:52
برچسب‌ها :
الان که دارم مینویسم ساینا جوجه تو بغلم داره ورجه ورجه میکنه ،سارگلم تو اتاقش فیلم میبینه و اسمعیل جونم لباسا رو میریزه تو ماشین.دیروز ساینا بعد از حدود دو ماه تلاش مستمر موفق شد صدای بووووو رو با دهنش در اره.از دو ماه و نیم که بود ما براش بوووو میکردیم و خیلی جالب بود که لباش رو جمع میکرد که اونم ا
نویسنده : بازدید : 10 تاريخ : دوشنبه 4 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:31
برچسب‌ها :
امروز دانشگاه جشن ایستر رو تو یه استادیوم رو باز برگزار کرده بود.سارا طبق معمول هیحان زیادی برای اگ هانتینگ داشت.موقع رفتن به من گفت:مامان دعا کن گلدن اگ رو امروز پیدا کنم .گفتم مهم اینه که لذت ببری به گلدن اگ خیلی فکر نکن مامان جان، ولی من برات دعا میکنم.شکر خدا کلی بهش خوش گذشت و کلی هم تخم مرغ رن
نویسنده : بازدید : 11 تاريخ : شنبه 2 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:49
برچسب‌ها :